
دوروز پیش رفتم تئاتر شهر و در محوطه گشتی کوتاه زدم راستش دلم گرفته بود..
دنبال رفقا ودوستان دهه ۷۰ هفتادی ها می گشتم…
اما بی خودی دور خودم می چرخیدم…
انگاری تو بگو آب شده اند ورفتن زمین!
غم انگیز است به یاد آن سال های سرد زمستانی وبرفی افتادم.
چه شور وهیجانی داشت…
پریوش نظریه
همه درحال تمرین برای رسیدن به جشنواره پاتوق همگی هم همین تاتر شهر بود دیگه /نمایش ها “کارها زیاد نبودند بروبچه های شهرستانی هم تعداشان کم وزیاد می شد .گرچه همه شهرستانی بودیم. مثلا جنوبی ها یه خورده بیشتر. چه کیف وحالی می کردیم.
از دیدن همدیگه سیر نمی شدیم.

لذت وافری می بردیم توی اون سوز وسرما .وبرفی که سر ایستادن نداشت. گرمای وجود بر و بچه های تئاتر مگر می گذاشت کسی احساس سرما بکند.
دلم برای (سی) اون سال ها بال بال می زند : مدینه گفتی و کردی کبابم..
ما عاشقانه همدیگر را دربغل می گرفتیم وبه آغوش می کشیدیم.
از طبقه فرو دستان بودیم اما با عزت نفس وقانع به داشته هایمان. محجوب بودیم.
هنوز از دور زدن ها ورکب زدن های امروزی خبری نبود”دل شکستن “معنی نداشت…
کسی دل کسی را نمی شکست..
ممیز های امروز معنا نداشت..
زیر آب زد ن های امروزی معنا نداشت..
برای جایزه کسی تئاتر کار نمی کرد..
حسادت ها هنوز گل نکرد بود…
آنچه درآن فصل عاشقانه گل می داد “گل یخ بود”
کورش نریمانی و نادر برهانی مرند
دلم گرفته است وخسته ام /خسته ام/ قیافه ها هیچکدام آ شنانیست..
من به دنبال رؤیا هایمان می گردم.
با رؤیا هایمان چه کردید؟!
من دلم در این زمستان بی برف وباران در محوطه تئاتر شهر بدنبال کیست . هان تو بگو “سبزه قبا” ی زیبای دلکم…
چیستا یثربی
وتوسبزه قبا ی چشم سفید ، غزال مارا ندیدی هان دخترک *من دلم گرفته است *
شما در راه که می آمدی غزال مارورا ندیدی؟!
محسن فاضلی(نویسنده و منتقد سینما وتئاتر)
برچسب:
نویسنده: یوسف فرهادی