ادبیات کاراگاهی |قسمت پنجم| شخصیت خبیث |بخش سوم | بلاگ

ادبیات کاراگاهی |قسمت پنجم| شخصیت خبیث |بخش سوم

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

ادبیات کاراگاهی |قسمت پنجم| شخصیت خبیث |بخش سوم

شخصیت خبیث |تا کنون چهار فصل از مقاله هایی در مورد «ادبیات کاراگاهی» را به قلم مهندس نوید فرخی در هنرلند در اختیار دوستداران و طرفداران این ژانر ادبی گذاشتیم. اینک قسمت آخر این مقاله ها را با هم می خوانیم.

نشان دهید فرد شرور همیشه آدم بده نبوده!

برای شکل گیری بهتر شخصیت خبیث در داستان، باید تاریخچه ای در پس اعمال تبهکارانه آنتاگونیست قرار گرفته باشد. به عنوان مثال در رمان «دل تاریکی» نوشته جوزف کنراد، کاراکتر کورتس در گذشته یک دین پژوه و هنرمند در اروپا بوده، و با هدف دعوت وحشیان آفریقا به مسیحیت سفرش را آغاز می کند، اما سرانجام به خدایگان قبایل متوحش بدل می شود.
جنایتکاران در واقع بصورت بالفطره جنایتکار نبوده اند، اگر نمی توانید این را در داستان تان به وضوح نشان دهید، دست کم نشانه های از این روند تکامل جنایتکار شدن را باقی بگذارید. جی کی رولینگ این کار را استادانه در هری پاتر انجام می دهد. رولینگ با جلو رفتن سری، تدریجا از پیشینه ولدورمورت پرده برمی دارد و نهایتا پی می بریم لرد ولدومورت خودش روزگاری یکی دانش آموزان هاگوارتز بوده است. با نمایش پیشینه، می توانید به خواننده نشان دهید خطاهای شخصی و رویدادهای محیطی هر دو در شکل گیری یک فرد نفرت انگیز اثرگذار بوده اند. به عبارت دیگر مسئله تکامل، کاراکترتان را باورپذیرتر می کند. همچنین با پردازش مناسب داستان در مورد این کاراکتر شرور یعنی “اطلاعات دهی در زمان مناسب(اینکه در همان کتاب اول، یا داستان اول تمام حقایق را به خورد خواننده ندهیم)”، طرح داستانی بیشتری خواهید داشت و می توانید همگام با کش و قوس داستان اصلی، آن را گره گشایی کنید.

از دیالوگ های کلیشه ای دوری کنید!

در مکالمات آنتاگونیست، سعی کنید چنین عباراتی (یا معادل های بومی) را بکار نبرید:
• دوباره هم را دیدیم آقای…
• حالا وقتش است با … خداحافظی کنی
• واقعا فکر کردی می توانی (شکستم بدهی/ جلویم را بگیری/من را از بین ببری و …)
• به زودی نابودت می کنم!
مشکلات دیالوگهایی مانند عبارات فوق این است که اولا برای خواننده کم اثر و غیرمبتکرانه به نظر می رسند، و ثانیا طی بی شمار موقعیت در داستان های قبلی به کار گرفته شده اند، و ثالثا در حقیقت جنایتکاران واقعی ازین عبارات استفاده نمی کنند! در واقع این واژگان به صورت کورکورانه و کنایه آمیزی تلاش دارند تا بدطینتی و خودخواهی یک فرد شرور کلیشه ای را نشان دهند.
در عوض مکالمه مناسب آنتاگونیست زمانی رقم می خورد که در ارتباط با نیات و انگیزه های باطنی آنها باشد. صحبت های تهدید آمیز و رعب آور افراد شرور هم غالبا غیرمستقیم و تلویحی است. به عنوان مثال، به دیالوگ هانیبال، قاتل زنجیره ای در رمان “سکوت بره ها” نوشته ی توماس هریس توجه کنید:
«یکبار مامور آمار سعی کرد تا مچ من را بگیرد. من جگرش را در آوردم توی سوپ جو ریختم و خوردم! و بعدش هم یک لیوان شراب نوشیدم!»
ضمنا دیالوگ های فرد خبیث می تواند فقط یک مکالمه عادی و برای نمایش خباثتش نباشد، بلکه در بین واژگانش می توان اطلاعات تازه ای را گنجاند.

خصوصیاتی واضح

در نظر داشته باشید به یادماندنی ترین شخصیت های ادبی خبیث با جزییاتی محکم و روشن در یادها می مانند. اشاره به داشتن یک چاقو یا هفت تیر به تنهایی کافی نیست. برای آنتاگونیست تان خصوصیتی کلیدی باقی بگذارید:
– عادات یا تیک های رفتاری(مثل مدام لب را گاز گرفتن، یا تکیه کلامی خاص)
– خصوصیت جسمی برجسته(چشمان خبیث، گوژپشت و تُن صدا و مدل راه رفتن، لنگیدن و …)
به عنوان مثال به این توصیف واتسن از بارون گرونر، شخصیت خبیث در داستان موکل سرشناس نوشته سرآرتور کانن دویل دقت کنید:
« گرونر روی صندلی نشست. لامپ را روشن کرد و مشغول معاینه‌ی جام شد. با روشن کردن لامپ، به چهره اش توجه کردم. بدون تردید، او آدم خوش قیافه ای محسوب می شد…چشمان سیاهِ درشت و افسونگری داشت که به سادگی می توانست هر زنی را بی برو برگشت، جذب خود کند…طرح صورتش کاملا مرتب و منظم بود، به غیر از لب هایش که باریک و کشیده بود. لب هولناکی داشت و شرارت از آن می بارید… لب هایش شاید تنها علامت هشدار طبیعی برای قربانی هایش بود. صدایی جذاب و دلنشین داشت و بسیار مبادی آداب بود. سنش را کمی بیشتر از سی سال تخمین زدم، اما بعد ها معلوم شد، چهل و دو ساله بود.»

چندین رقیب و همدست خلق کنید

اگر رمان یا داستان بلند می نویسید، برای نشان دادن اینکه فرد خبیث داستان تا چه اندازه قدرتمند است، تعریف چند دستیار خُرد می تواند مفید باشد. همچنین یارگیری قهرمان و کاراکتر خبیث به جذابیت داستان کمک شایانی می کند. در ارباب حلقه ها نوشته تالکین، سائورون(آنتاگونیست اصلی) همزمان با جادوگران و هابیت ها می جنگد. با اینحال یکی از جادوگران اصلی به نام سارامون، با سائورون همکاری می کند و سعی می ‌کند علیه سرزمین میانی به کمک لرد سیاه آید.
اینکه آنتاگونیست رفتاری مشترک با دوست و دشمن دارد، واینکه آیا با هر دو به یک میزان ظالمانه(یا شاید مغرورانه) برخورد می کند، یا بین افرادی که در کمپین او قرار دارند، و آنهایی که در کمپین او نیستند فرق می گذارد، فرصتی خوبی برای نویسنده است که با تصویر به خواننده نشان دهد، با چه نوع آنتاگونیستی روبروست. حتما دشمن ما نباید تاریکی و بدی مطلق باشد!

پایان

شخصیت خبیث قسمت اول

ادبیات,کاراگاهی,شخصیت,...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 22:19