داستان تعاملی پنج ریشتر تهران|فصل چهارم| مهری |قسمت سوم | بلاگ

داستان تعاملی پنج ریشتر تهران|فصل چهارم| مهری |قسمت سوم

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

داستان تعاملی پنج ریشتر تهران|فصل چهارم| مهری |قسمت سوم

داستان “پنج ریشتر تهران” یک داستان تعاملی در مورد وقوع زلزله در تهران است که به قلم تنی چند از نویسندگان در نه فصل مجزا نوشته شده. این داستان برای اولین بار به صورت سریال، از طریق سایت هنرلند به اشتراک گذاشته می شود.“مهری” فصل سوم از داستان پنج ریشتر تهران به قلم مژگان طاهری است:

مهری- قسمت سوم

مژگان طاهری

دیگر به مادرش فکر نمی کرد. ساعت از ده شب گذشته بود. دخترهایش را پیدا کرده بود. یکی شان را بدون پای راست و یکی را با صورت نیمه. گوشه حیاط مدرسه نشست. سر بچه ها را روی پایش گذاشت و چادرش را روی خودش و دخترها کشید. خانم دکتر بیمار را معاینه کرد و پرونده اش را دست کمک بهیار بخش داد و گفت:

_ بیمار بعدی لطفا.
زن بهیار با روپوش سفید؛ زنی میانسال را به داخل آورد. پرونده ای را به دکتر داد و گفت:
– خانم ایشون هفت ساله اینجا هستن.
_مشکلشون چیه؟
– اون میگه مادر و بچه هاشو توی زلزله از دست داده.
و پشت سرش لبخندی زد.
نمیفهمم. اینکه خنده نداره؟
– آخه شما تازه اومدین اینجا و این خانوم رو نمیشناسین. خیلی حرف نمیزنه. پرونده اش میگه اون بچه نداره و از اون جالب تر اینکه اصلا ازدواج نکرده…. اما خودش ادعا میکنه اسمش مهریه. میگه توی آرایشگاه کار میکرده. میگه موقع زلزله به خونه مادرش رفته و اونو پیدا نکرده…


کمک بهیار ساکت شد و به دکتر نگاه کرد.
دیگه چی میگه؟..
– اون اطلاعات دقیقی میده. کاراش عجیبن. مثلا میگه قبل از زلزله آرایشگر بوده یادش نمیاد کجا اما وقتی سه روز مونده بود به عروسی خانم قاسمیان؛ با مهارت خاصی زیر ابروهاشو برداشت. انگار یه عمر اینکاره بوده.
این که نشد دلیل. امروز همه زنها بلدن ابرو بردارن. بازم چیزی هست؟

میگه اسم مادرش گوهره. برادرش کارتن خواب بوده اما از سرنوشتش خبر نداره. وقتی پیداش کردن؛ سر دو تا بچه روی پاش بود و چادرشو کشیده بود روی خودش و بچه ها. اینجا معاینه شد. همونطوری که گفتم اون نه فقط تا حالا زایمان نداشته؛ حتی ازدواجم نکرده. اینجا هم با کسی حرف نمیزنه بجز پونه که خودتون دو روز پیش معاینه اش کردین.
– آستینشو بزنید بالا لطفا.
خانم دکتر دستگاه فشار را دور ساعد زن بست و شروع به پمپ زدن دستگاه کرد. بعد از چند
ثانیه باد را تخلیه کرد و توی پرونده نوشت:
۱۰ روی ۹ . ببریدش. بعدی لطفا…

پایان فصل چهارم

داستان,تعاملی,ریشتر,تهرانفصل,چهارم,مهری,قسمت,...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:15