نقد فیلم سرو زیر آب | نگاه امروزی به اسطوره سیاوش

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
نقد فیلم سرو زیر آب | نگاه <strong><a title='امروزی' href=امروزی به اسطوره سیاوش"/>

علی منصوری

شناسنامه فیلم سرو زیر آب

نویسنده و کارگردان : محمد علی باشه آهنگر
بازیگران : بابک حمیدیان، رضا بهبودی، مسعود رایگان، هومن برق نورد، حسین باشه آهنگر، همایون ارشادی، مهتاب نصیر پور، مینا ساداتی، شهرام حقیقت دوست، ستاره اسکندری

خلاصه داستان فیلم سرو زیر آب

سرو زیر آب داستانی پیرامون شهدای مفقود الاثر و سرگردانی خانواده های آنها در پی خبر و نشانی از آنهاست.

نقد فیلم سرو زیر آب

سرو زیر آب  آخرین اثر محمدعلی باشه آهنگر است. کارگردانی که به دفاع مقدس علاقه دارد اما سعی می کند گرایشات روشنفکرانه اش را نیز به هر شکل در آن بگنجاند.

سرو زیر آب یک روایت لوپ دارد که از بیرون کشیدن یک سنگ یادگاری از مزار یک شهید که زیر آب مانده شروع می شود و سپس به زمان جنگ و ستاد معراج می رود و دوباره به اول فیلم می رسد.

فیلم به لحاظ کارگردانی و بازی بازیگران کاملاً طبق اصول و قواعد ساخته شده و به واقع نمی توان خللی در آن وارد کرد. تصویرهای جناب زرین دست مخصوصاً در روستاهای یزد و لرستان فیلم بسیار چشم نواز و استادانه است. این تصاویر در انبوه باران های موجود در فیلم و همچنین در زیر آب کاملا کنترل شده و خوب و شایسته تقدیر است.

سرو زیر آب
سرو زیر آب

همین منوال در طراحی صحنه و همچنین لباس نیز در روستاهای گوناگون و لوکیشن های متعدد و سخت روستایی از این حیث نیز کاملاً رعایت شده است. بازی ها نیز کاملا خوب و استاندارد است اما دو بازی بی نظیر از دو بانو در فیلم وجود دارد که هر کدام در دو سوی ماجرا کاملاً تاثیرگذار و چنان درست است که دیده نشدنش واقعاً هنر می خواهد.

«ستاره اسکندری» در نقش زن «سیاوش آبادیان لر» و «مهتاب نصیر پور» در نقش مادر «سیاوش آبادیان زرتشتی» که یکی با سکوت کامل و نگاه و آن گیرای این نگاه و دیگری با ایفای صلابت مثال زدنی در فیلم و در سکانسی در کنار هم قرار گرفتن این دو کاملاً توانسته است تاثیر دراماتیک جای خالی یک شهید را به بیننده منتقل کند.

نگاه اساطیری به نام «سیاوش» و شهید وطن که یزد یا لرستان یا تهران یا هر جای دیگر نمی شناسد نیز در فیلم و تعلق آن نه به دین خاص بلکه به همه ی سرزمین و همچنین بی سر بودن او به مانند امام حسین (ع) و اصولاً بر مبنای چنین نگاهی فیلم ساختن در لایه های پنهان فیلم و همچنین همگن سازی شهیدان پاک این سرزمین در سایه این نگاه اساطیری ایرانی قابل اعتنا و تقدیر است.

تمام اتفاقات خوب در یک فیلم اما در فیلمنامه اثر و به خصوص در به کارگیری عناصر صحیح داستانی در آن معنا پیدا می کند. جایی که سرو زیر آب چندان بی نقص نمی نماید.

جهابخش کرامت (با بازی بابک حمیدیان) رزمنده ستاد معراج و غواص است و علاوه بر ستاد معراج برای تفحص به منطقه نیز می رود. او تحت نظر برادر بزرگترش جهانگیر کرامت (با بازی رضا بهبودی) و سرگرد (با بازی مسعود رایگان) در ستاد کار می کند و بر اساس یک دغدغه درونی می اندیشد که اگر شهدای گمنام را به خانواده های مفقود الاثرها بدهند میتواند تسکینی باشد بر درد آنها اما طبعاً قانون و همچنین درست نبودن این کار او را بازمی دارد و همچنین این بحث بین جهابخش(بابک حمیدیان) و جهانگیر (رضا بهبودی) همواره ادامه دارد. این بعد درونی در جهانبخش که پل میان او و جلب هم ذات پنداری بیننده با فیلم است (چه با این نظر موافق و چه با آن مخالف باشد) و به واقع کاملاً دقیق و خوب از کار درامده اما مشکل اینجاست که این اتفاق روند اصلی فیلمنامه را تشکیل نمی دهد و مشخصاً معارض داشتن پیکر واگذار شده از این تفکر جهانبخش جدا می شود و بالعکس در فیلم می شنویم که او با واگذاری پیکر به خانواده گودرز (با بازی شهرام حقیقت دوست) مخالف بوده است.

سرو زیر آب
سرو زیر آب

باری اگر داستان فیلم را صرفاً معارض داشتن یک پیکر از طرف دو خانواده شهید در نظر بگیریم و تلاش این افراد برای حل این معضل، باید بگوییم فیلم داستان شسته و رفته و سرراستی تعریف می کند. داستانی که در فیلمنامه فیلم در میان انبوهی از شعارهای روشنفکرانه است که به طرز ناشیانه ای به اثر سنجاق شده تا آنجا که بیننده را کاملاً شوکه می کند و چنان از اثر بیرون می زند که تا برگشت او به جریان فیلم مدتی زمان لازم است.

دیالوگ هایی همچون :

“ما حق نداریم به مردم دروغ بگیم حتی اگربخواهیم بهشون آرامش بدیم”…
و یا “زندگی در جریانه” یا “دنبال حقیقت بگیرد” و یا حتی دیالوگ های نه چندان مرسوم برای شخصیتی مثل جهانگیر(رضا بهبودی) که در جایگاهی از جبهه جنگ قرار گرفته که اصلاً چنین چیزی از او بعید است.

دیالوگی چون:

“کاش نمی رفتیم تو خاکشون کاش زودتر میومدیم سر مرز” و پاسخ شعاری و کلیشه ای ابوالقاسم (با بازی هومن برق نورد) و نیز سکانس به شدت شعاری شستن پرچم و آویزان کردن آن که با حجم سنگین موسیقی گنجانده شده هم هیچ امیدی به هضم شدنش نیست.

بدون شک فیلم از این دست صحنه ها بسیا زیاد دارد و شاید بتوان به راحتی چندین دقیقه از آن را کوتاه کرد و به جذابیت آن افزود اما در خلال فیلم و در جایی که جهانبخش(بابک حمیدیان) پس از شهادت جهانگیر پیکر برادرش را به خانواده زرتشتی می دهد بدون اینکه آنها بدانند در دل خود به عنوان یک بیننده خدا خدا می کردم که ای کاش فیلم در این تعلیق بماند که آیا این پیکر، پیکر سیاوش است و یا پیکر جهانگیر منتها طولی نکشید که این داستان مشخص شد و تمام جذابیت خود را از دست داد.

ای کاش جناب باشه آهنگر بزرگوار در ادیت مجدد فیلم خود اساساً لوپ نه چندان کاربردی در روند فیلم را کاملاً حذف کند و نیز با حذف قسمت های پایانی فیلم مثل گریه جهانبخش(بابک حمیدیان) این اجازه را به بیننده بدهد که با تخیل و سلیقه خود این تصمیم جهانبخش را به بوته قضاوت بگذارد و لذت فیلمشان را دو چندان کنند و جانی تازه به آن بدهند.

علی منصوری ۲۲/۱۱/۹۶

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 6:19
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها